خرید بک لینک
مثل خیلی وقت ها نمیدونم چی بگم؛ ولی عزیز من، متاسفم که نفهمیدی نوزده سالگی چطور برات از راه رسید و گذشت و چطور به سرعت تموم شد؛ متاسفم که فکر میکنی نسبت بهش بی تفاوت و فراموشکار بودی و به همون اندازه هم خوشحالم و بهت افتخار میکنم که چقدر در آخرین سال نوجوانیت رشد کردی و بی نهایت اتفاق رو از سر گذروندی.و در آخرین ساعات اولین روز از بیست سالگی، میخوام بهت بگم که کاش دوباره کلماتت رو پیدا کنی، کاش به اندازه گذشته به روحت هم توجه کنی و بهش عشق بورزی. من و تو همیشه نور رو پیدا می کنیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:47

خداحافظ تابستان قشنگ پر از آخرین ها و اولین ها...

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:47

“?And I smiled: “That’s all

- برای سال جدید..چیزی ازم نمیخوای؟ قولی بدم یا هرچی.

- خودتو دوست داشته باش.

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 8:24

Praise begiings, praise the end

...Praise the song and praise the singer

دارم به پادکستی که این شعر رو میخونه گوش میدم و فکر می کنم که من دلم تنگ میشه. من الان, توی این لحظه ام و همین الان دلتنگشم. دلتنگ آرامش اتاقم و بعد از ظهرهای بهار و تابستون که میشه پنجره رو باز کرد و به پرده و برگای نو که با نسیم تکون میخورن خیره شد و به هیچی فکر نکرد.

* شعر Praise the rain از Joy Harjo

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 8:24

این وسواس نسبت به Productive و مفید و خلاصه هر چیزی به جز یک شبح سرگردان خواب آلود خیره به صفحه ی موبایل بودن باعث میشه با توجه به کمبود امکانات و در اصل کمبود انگیزه بیخیالش بشم و برگردم به همون رول شبح ولی با حس بی قراری و اعصاب خرد.

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 8:24

یه چیزی میخواستم بگم ولی..یادم رفت.به ماه امشب میگن ابر ماه. چقدر قشنگ و جادوییه. چقدر قشنگه که با دیدنش برای اولین بار دلم خواست زنگ بزنم به یکی و بگم هی! ماه رو می بینی؟؟ :))) یا آرزو کردم بتونم از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 8:24

خیلی بی مقدمه پرسید: به نظرت همه ی اینا، کلِ زندگی یه خواب نیست؟

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 23:36

When you are out of ideasچرا گالریم اینجوریه؟! :| :))باید یه فولدر باز کنم "دست هایش..!" + این پست فاقد هر گونه ارزش مادی و معنوی می باشد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 23:36

ببین..من؟ من خیلی چیزها هستم. من میتونم سریع فراموش کنم، میتونم سریع ناامید بشم جوری که انگار دنیا به آخر رسیده، و سریع خوشحال بشم انگار که ستاره ها رو داده ای بهم.من میتونم مسخره ترین تناقض ها رو داشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 23:36

Hey guys, we're back۱- این چند روز باعث شد بفهمم که به طرز نگران کننده ای به اینجا وابسته ام. میگم نگران کننده، چون همیشه میدونستم ها، ولی الان دوباره برام کاملا واضح شده که هیچ چیز موقتی تر و "سراب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:42

فرار از این مودِ اجتناب ناپذیر هم غیرممکنه.

این فکر که ما فقط بلدیم موقعیتای مزخرف و ناراحت کننده و بی اهمیت رو یکم قشنگ تر از چیزی که هستن بنویسیم.

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:42

پارسال همین موقع، همین ماه ریدینگ چلنج گودریدز رو با موفقیت تموم کرده بودم و هفتاد و شیش تا کتاب خونده بودم.

وات د چجوری واقعا :|

چتری داشتم و مدام مجبور می شدم از جلوی چشمام فوتشون کنم.

سر چیزایی ناراحت و عصبانی می شدم که الان وقتی بهشون فکر میکنم بی تفاوت تر و خسته تر از اونی هستم که حتی ابرو بالا بندازم.

پارسال خیلی چیزا، و خیلی آدما بودن؛ که امسال نیستن.

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:42

*ما وجود نداریم مگر وقتی کسی باشد که بتواند ببیند ما وجود داریم. خب این نظریه خیلی جای بحث داره. نظر شما چیه؟ *آنچه می گوییم هیچ معنایی ندارد مگر زمانی که کسی بتواند آن را بفهمد. در میان دوستان بودن یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:42

یکیم نیست نصفه شبی پیشش یکم هوار بزنم و انقد فن گرلی کنیم تا بپوکیم.

هوف

عجب اجرایی بود :|

(همانا که حتی اگر آرمی یا علاقمند نیستین هم پیشنهاد می شود برین ببینین D:

Melon music awards 2019_ BTS performance )

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:42

از جمله لحظات کوتاهی که این چند روز یه گوشه ای نوشتم تا یادم بمونه:صبح ساعت چهار یدفعه بیدار شدم. رفتم کنار پنجره، پرده رو کنار زدم و شفاف ترین و قشنگ ترین حالت آسمون رو دیدم :) هنوز تاریک، ولی پر از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:42

صفحه بندی